ای دلیل گمشدگان درصحرای بی کسی،ای چراغ فروزنده شبهای
ناامیدی، ای منتهای صبوری، آنگاه که می رفتی گفته بودی که جمعه
روزی خواهی آمد. جمعه ای را پررنگتر از هرزمان در دلم زنده
می کنم.هیهات جمعه که می رود غمی دیگر در دلم چنگ می اندازد،
غروب جمعه که فرامی رسد پشت همه درختها می شکند.
ای همه خوبی وقتی که می رفتی گفتی که آسمان فرارسیدنت را خبر
خواهد آورد و مکه جایی است که تورا به من و من را به تو می رساند
از آن روز هر صبح و شام رو به سوی مکه آورده ام ، مکه نام تو را
و خاطره زیبایی تو را در دلم زنده می کند. آه که چقدر کعبه را دوست
می دارم ، کعبه ای که پشت تو را محکم می دارد.
روزی خواهی آمد و من عمرم را به امید سال ها، سال ها به امید
ماهها، ماهها را به امید هفته ها، هفته ها را به امید جمعه ها و جمعه ها
را به امید آن جمعه که تو بیایی سپری می کنم .

