ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی که مداد بشوند به کاغذها همنشینی با شعر ها را عطا فرمودی!
ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید به کوه ها گفتی هرگز راه نروند!
یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم!
ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تو می درخشند!
ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند!
روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار!
ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرینه ها را دوست داری!
ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم!
ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را با خود به ملکوت می بری!
دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر را به سوی باغچه ام بفرست!
آمــــــــــــــــین....
همه ی لحظه های با تو بودن را دوست دارم و غرق شدن ها در خودم ....
همیشه فقط بلدم بگم خدای مهربون دوستت دارم منو دریاب و فقط خواهشی از درونم بر می خیزد...
نقطه ی اوجی نشانم بده تا تو را حسی عمیق تر کنم ......زیبا ترین لحظه هایم را از من نگیر..
همیشه به دنبال تنهایی می گردم اما اگر تو در تنهایی من نباشی معنایی ندارد تنهایی من ...من با تو دوست دارم با خودم باشم ...با تنهایی با خدا .........عشق من رنگ نفسهای من دستت دارم

پنجره زیباست اگر بگذارند...چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند..
من ازاظهار نظر های دلم فهمیدم...عشق هم صاحب فتواست...اگر بگذارند......
دلم هوای جبهه و جنگ و شهدا کرده ....دلم آرزوی ظهور دارد....دلم از ته قلب آرزوی آمدنت را می کند...
آقای مهربونم بی تو چه کنم......گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم...آقا پس کی میایی؟؟
از گناه مردم...آقا غرق در گناهم رویم سیاه است....

