ای خدای یگانه! من به راستی از تو خواهش میکنم به وسیلۀ بخشایشت که برهمه چیز احاطه دارد و به نیرویت که با آن بر همه چیز غلبه نموده ای و هر چیزی در برابر آن خاضع است و هر چیزی در برابر آن ناچیز است...به اسمهایت که ارکان هر چیزی را پر نموده است و به علمت که بر هر چیز احاطه دارد... ای نور ای پاک ای نخستین ازلیان و واپسین آخران
خداوندا بر من ببخش گناهانی را که پاکیها را از هم میپاشاند
خداوندا بر من ببخش گناهانی را که سرزنش را فرود میاورند
خداوندا بر من ببخش گناهانی را که نعمتها را تغییر میدهند
خداوندا بر من ببخش گناهانی را که دعا را زندانی میکنند
خداوندا بر من ببخش گناهانی را که بلا نازل میکنند
خداوندا بر من ببخش گناهانی را که امید را قطع میکنند
خداوندا بر من ببخش هر گناهی را که کرده ام و هر خطایی که انجام داده ام.
خدایا با یادت به تو نزدیک میشوم و خودت را نزد خودت به واسطگی میخواهم و به وسیلۀ بخششت خواهشت میکنم که من را به خویش نزدیک کنی...
دلم آنچنان صاف است،
که مُردن وآواز خواندن برایش توفیری نمیکند!
کتابِ دِلم نانوشته میماند!
دلی که میاندیشد و رؤیا میسازد!
چه از زندگی سرشار شود،
چه از مرگ...!
در هر دو شق ابدیت پنهان است!
تو را فرقی نمیکند
ـ اِی دِل ـ!
یا بمان و بخوان...
یا بمیر!!!
ای دلیل گمشدگان درصحرای بی کسی،ای چراغ فروزنده شبهای
ناامیدی، ای منتهای صبوری، آنگاه که می رفتی گفته بودی که جمعه
روزی خواهی آمد. جمعه ای را پررنگتر از هرزمان در دلم زنده
می کنم.هیهات جمعه که می رود غمی دیگر در دلم چنگ می اندازد،
غروب جمعه که فرامی رسد پشت همه درختها می شکند.
ای همه خوبی وقتی که می رفتی گفتی که آسمان فرارسیدنت را خبر
خواهد آورد و مکه جایی است که تورا به من و من را به تو می رساند
از آن روز هر صبح و شام رو به سوی مکه آورده ام ، مکه نام تو را
و خاطره زیبایی تو را در دلم زنده می کند. آه که چقدر کعبه را دوست
می دارم ، کعبه ای که پشت تو را محکم می دارد.
روزی خواهی آمد و من عمرم را به امید سال ها، سال ها به امید
ماهها، ماهها را به امید هفته ها، هفته ها را به امید جمعه ها و جمعه ها
را به امید آن جمعه که تو بیایی سپری می کنم .
با تو ، از نام تو هم آبی ترم
خلوتی سرشار از نیلوفرم
عشق ، همرنگ نگاهت می شود
وقتی از چشم تو ، نامی می برم
لحظه های تازه ات را مثل گل
می گذارم لابه لای دفترم.
وقتی از دست زمین و آسمان
لعنت و دشنام می ریزد سرم؛
خستگی های خودم را
پیش تو در کنار دفترم می گسترم.

