تبليغاتX
عاشق منتظر s
 

عاشق منتظر

یااباصالح المهدی ادرکنی





| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387;ساعت 20:22;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
بيمار عشق

بيمار عشق
غير از تو مرا دلبر و دلدار نباشد دل نيست هر آندل كه ترا يار نباشد
شادم كه غم هجر توگرديده نصيبم بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد
از عشق تو مي سوزم مي سازم وگويم سوزندگي عشق تو در نار نباشد
از باده چشم تو دل افتاده به مستي اين وجد وطرب در مي خمار نباشد
بيمار بود هر كه مريض تو نگردد بيمار غم عشق تو بيمار نباشد
گرديده گدايي تو سرمايه عمرم بهتر ز گدايي درت كار نباشد

اي آفتاب هستي اي شور عشق ومستي
بازآ بخوان کلامي زان معجز الهي
اي ديده ها به راهت اي قائم هدايت
تا کي کنم حکايت شرح غم جدائي
گر من تو را نبينم روئيدنم نباشد
بنما جمال خود را اي مظهر رهائي

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387;ساعت 20:18;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
باران رحمتت را بر لبان خشکم ببار ...
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387;ساعت 20:2;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
به لبخند آیینه ای تشنه ام

 

به آغوش بی کینه ای تشنه ام 

سلامی صمیمانه آیا کجاست

سرآغاز الفت خدایا کجاست

خدایا سرای محبت کجاست 

من آواره ام شهر الفت کجاست ...

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387;ساعت 16:13;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
زیبا بود

زیبا بود

کمی هم رویا کمک می کرد

ایمان بیاورم

" به پایان فصل سرد "!!!!!

هر لحظه ام را بهار  ؛  گل میداد

هر شاخه ام

در ظهر تابستان

پررنگ ترین سایه ها را

روی چرخ دستی های فرسوده گی می ریخت

وقتی که چشم می بستم

خیال می آمد

چشم تا می گشودم

عطش شعله ور شده بود

 

رویا چقدر زیبا بود

افسوس میخورم که هوشیار گشته ام

تو فکر می کنی  دوباره به رویا خواهم رفت؟؟؟!!!

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387;ساعت 21:7;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387;ساعت 15:35;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

گر تو محبوب من این جمعه بیایی چه شود؟

از پس پرده ی غیبت به در آیی چه شود؟

باغ آتش زده ی جان جهان سبز کنی

به ضیایی به ندایی به دعایی چه شود؟

پس بگیری فدک از چله نشینان زمان

قدس را شاد کنی هم به رهایی چه شود؟

دلم از هوش برفته ست زنالیدن زار

گر بر آری تواز این قلب صدایی چه شود؟

می شود خون دلم از پس این شعر روان

گر برایش غزلی نغمه سرایی چه شود؟

لحظه ها را به امیدت سپری خواهم کرد

اگر این لحظه همین لحظه بیایی چه شود؟

گر در این هممه ی کفر و جهالت ای جان

تو بگویی تو بگویی که کجایی چه شود؟

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387;ساعت 11:44;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387;ساعت 11:35;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
آخرین مسافر

 

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

                                    خورشید خانواده زهرا نیامدی

از جاده همیشه ی چشم انتظارها

                                     ای آخرین مسافر دنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

                                     اما غروب آمد وآقا نیامدی

از ناز چشمهای تو اصلا بعید نیست

                                     شاید که آمدی گذر ما نیامدی

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم

                                     آقای من اگر زد و فردا نیامدی

فرصت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

                                     تا روبرویمان نشدی تا نیامدی

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387;ساعت 11:28;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

معرفى حضرت مهدى عليه السلام از زبان مبارك خود آن حضرت

قالَ الْمَهْدي عليه السلام أَنَا الْمَهْدي ، أَنَا قائِمُ الزَّمانِ، أَنَا الَّذي أَمْلَأها عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جُوْراً أَنَا بَقِيَّةُ الِله في أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ عَنْ أَعْدائِهِ

منم مهدى ، من هستم قيام كننده ، منم آن كه زمين را پر از عدل و داد مى نمايد پس از آن كه پر از ظلم شده باشد ، بقية الله در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان خدا.

إِنّي أَمانُ لِأَهْلِ الْاَرْضِ كَمَا اَنَّ النُّجُومَ اَمانُ لِأَهْلِ السَّماءِ .

همانا من امان براى اهل زمين هستم همان گونه كه ستارگان امان براى اهل آسمانند.

بي يُدْفَعُ الُله عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلي وَ شيعَتي .

به وسيله من خداوند عزوجل بلاء را از خاندان و شيعيان من دفع مى كند.

;

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387;ساعت 11:21;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
صلـوات

ذکر صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام، دارای آثار وضعی و تکوینی در وجود آدمی است. این آثار و برکات پرشمار خلاصه وار عبارتند از: حسن خلق، طهارت و نورانیت روحی، پاکی از رذائل اخلاقی، آراستگی به فضایل اخلاقی، آمرزش گناهان، قبولی اعمال، استجابت دعا، درود و صلوات خداوند و ملائکه الهی.آری، تقدیم درود و صلوات به ساحت محمد و آل محمد علیهم السلام دستوری الهی است که آثار و برکات فراوانی در پی دارد: «همانا خداوند و ملائکه او بر پیامبر صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود و سلام و صلوات بفرستید و به طور کامل تسلیم او باشید». احزاب/56.
حال با توجه به حدیث ذکر شده، یکی از والاترین آثار و برکات صلوات به همراه «و عجل فرجهم» ایجاد لیاقت، طهارت، نورانیت و سعه وجودی لازم برای دیدار و یاری امام زمان (عج) است و اگر ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل فرج آنحضرت گفته شود فضیلتی هزاران برابر می یابد. به توصیه بزرگان، مناسب است که هر روز 110 مرتبه صلوات به همراه «و عجل فرجهم و فرجنا بهم» به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) فرستاده شود.

بر چــــهره دلربای مهـــدی صلوات   بر جـــذبه هر نگاه مهـــدی صلـوات
مارا نبود چو هدیه ای لایق دوست   بر ســــجده هر نماز مهدی صلوات

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387;ساعت 11:8;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387;ساعت 15:18;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
خداوندا !

خداوندا !

تو را می خوانم !

در این کویر افتاده ام ...

گاه آبم می رسانی و گاه خشک ِ خشکم رها می کنی ...

چه خوانم تو را که تشنه و سیراب نیازمند تو ام ...

ای باران من ...

خداوندا !

باران رحمتت را بر لبان خشکم ببار ...

باشد لبان تر شوند و ذکر تو گویند...

خداوندا !

سیاهی هایم را سپید گردان ...

که تویی تنها آنکه می شوید پلیدی ها را ...

خداوندا !

بازوانم را نیرویی بخش،

تا اهرمن را از وجود خود بر کنم ...

از دیدگان خود...

تا تو را بازبینم ...

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387;ساعت 11:19;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
ای کاش می شد همیشه زیبا زندگی کرد

خدایا در این تنهایی محض تنها حضور تو مرهمی بر دل خسته ی من است

خدایا در این سکوت بی نهایت در این سیاهی شب تنها خاطره هایم هستند

که همچون ستاره های درخشان گویای روشنی است

خدایا در انتهای جاده ی زندگی میان بن بست تنهایی اسیر شده ام

ای کاش می توانستم دیوار سرنوشت را در هم شکنم و ازادی را در اغوش بگیرم

ای کاش می توانستم صداقت را دوباره احیا کنم انوقت دیگر تنهایی بی معنا بود

ای کاش می شد همیشه زیبا زندگی کرد

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387;ساعت 11:18;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
عاشقتم اِي خدا

عاشقتم اِي خدا


ا ي تو ا ي فاصله تمام لحظه ها

اي تو

ا ي خالق تمام خوبيها

اي تو که با تمام نديدن قابل وصفي

و با تمام فصل ها

با تمام رنگها

وتمام فاصله ها ونزديکي هاميتوان تو را ديد.

چرا چرا چرا ؟

مرا اينقدر در خودت رها کردي

چرا با تمام خوبيهايت

مرا از لمس وجودت

و

لمس حضورت نا توان کردي

اي بخشندهء مهربان

که

لطف حضورت شادي مرا صد چندان ميکند.

پس هميشه با من باش

که من بدون تو هيچم

از ژرفاي خيال من مرو

تو را به اشک ماهيان دريا قسم ميدهم ات

هميشه با من و در کنارم بمان

در وقت تنهايي

در ميان شادي و نگراني و غم

وقتي تصميم براي کمک دارم بامن بمان

وقتي در خيال به ساحل دريا قدم مي نهم

در جنگل و صحرا

همان که خودت آفريدي

با من باش

راز و نياز شبانه روزي من

اي خدا

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387;ساعت 11:16;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
عاشقتم اِي خدا

عاشقتم اِي خدا


ا ي تو ا ي فاصله تمام لحظه ها

اي تو

ا ي خالق تمام خوبيها

اي تو که با تمام نديدن قابل وصفي

و با تمام فصل ها

با تمام رنگها

وتمام فاصله ها ونزديکي هاميتوان تو را ديد.

چرا چرا چرا ؟

مرا اينقدر در خودت رها کردي

چرا با تمام خوبيهايت

مرا از لمس وجودت

و

لمس حضورت نا توان کردي

اي بخشندهء مهربان

که

لطف حضورت شادي مرا صد چندان ميکند.

پس هميشه با من باش

که من بدون تو هيچم

از ژرفاي خيال من مرو

تو را به اشک ماهيان دريا قسم ميدهم ات

هميشه با من و در کنارم بمان

در وقت تنهايي

در ميان شادي و نگراني و غم

وقتي تصميم براي کمک دارم بامن بمان

وقتي در خيال به ساحل دريا قدم مي نهم

در جنگل و صحرا

همان که خودت آفريدي

با من باش

راز و نياز شبانه روزي من

اي خدا

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387;ساعت 11:16;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387;ساعت 10:31;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
و بهار می‌آيد؛

با همه زیبایی و طراوتش.

و بهار می‌آید؛


برای آنکه به خورشید بیاموزد، هنر تابیدن را.

و بهار می‌آید؛
برای رویاندن دانه‌های نهفته در دل سیاه و سرد خاک.

و بهار می‌آید؛
برای آنکه شکوفه‌های درختان و گلهایی را بشکفاند، برای ثمر بخشیدنشان در آینده‌ای نچندان دور.

و بهار می‌آید؛
برای جاری کردن چشمه‌سارهای زلال آب، از دل کوههای سخت و تپه های سنگی.

و بهار می‌آید؛
برای به هدیه آوردن رایحه‌های بهشتی.

و بهار می آید؛
برای آنکه در گوش پرستو، از دوری زمستان بگوید و زمزمه کند شروعی نو، برای ساختن لانه‌ای جدید.

و بهار می‌آید؛
برای شستن سیاهی‌های نشسته بر در ودیوار شهرمان.

و بهار می‌آید؛
برای طراوت و جان بخشیدن...

و تو ای بهار جانان بیا...
بیا برای آنکه زندگی و طراوت می‌بخشی به دلهای مرده‌مان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که خورشید تابنده‌ای بر ظلمت انسان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که برویانی بذر معرفت را در شوره‌زار دلمان.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا بشکفانی حقیقت آیین محمدی را برای آسمانی شدن.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا جاری کنی، چشمه زلال معرفت و درک بندگی معبود را در بیابان خشک جهل.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا همگی استشمام کنیم رایحه‌ سیبی را که سحرگاهان، زائران خاص اباعبدالله در بارگاه ملکوتیش استشمام می‌کنند.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا به ما بیاموزی، چگونه آباد کنیم ویرانه دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم و آخرتی که ره توشه‌ای برایش نیندوخته‌ایم.

و تو ای بهار جانان؛
بیا تا شستشو دهی زنگار و سیاهی‌های قلب و روحمان را.

و تو ای بهار جانان؛
بیا که منتظرانت تو را می‌جویند و در حسرت نگاهت می‌سوزند.

و تو ای بهار جانان، یوسف زهرا(س)، بیا که روز نوی ما، با قدوم تو آغاز می‌شود.

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج).

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387;ساعت 10:28;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
باز باران با ترانه
مي خورد بر بام خانه
يادم آيد كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش يك روز غمگين      
گرم و خونين
لرزش طفلان نالان
زير تيغ و نيزه ها را

باز باران با صداي گريه هاي كودكانه
از فراز گونه هاي زرد و عطشان
با گهرهاي فراوان
مي چكد از چشم طفلان پريشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پيچ و خمي در حسرت لب‌هاي ساقي
چشم در چشمان هم آرام و سنگين
مي چكد آهسته از چشمان سقا
بر لب اين رود پيچان       
باز باران

باز باران با ترانه
آيد از چشمان مردي خسته جان
هيهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب 
شش ماهه طفلي    
رو به پايان
مرد محزون
دست پر خون مي فشاند
از گلوي نازك شش ماهه
بر لب هاي خشك آسمان با چشم گريان                
باز باران

باز هم اينجا عطش
آتش شراره جسمها
افتاده بي سر پاره پاره
مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره
شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان
وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سيلي
چهره ها از بارش شلاق‌ها گرديده نیلی
دراين صحراي سوزان
مي دود طفلي سه ساله             
پر زناله
پاي خسته
دلشكسته
روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان
مي چكد از نوك سرخ نيزه ها
بر خاك سوزان          
باز باران باز باران      

قطره قطره مي چكد از چوب محمل 
خاك‌هاي چادر زينب به آرامي شود گل
مي رود اين كاروان منزل به منزل
مي شود از هر طرف اين كاروان هم  سنگ باران
آري آري     
باز سنگ و باز باران
آري آري     
تا نگيرد شعله ها در دل زبانه
تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي
بر فراز خيمه برگونه ها
بر مشك ساقي
كاش مي باريد باران

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387;ساعت 10:21;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله : اللهم العن من ضرب جنبیها حتی ألقت ولدها

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : خدایا لعنت کن کسی را که بر دو پهلوی فاطمه علیهما اسلام می زدند به طوری که فرزندش را سقط می کند

قال امیرالمونین علیه السلام : اللهم العنهم بکل جنین أسقطوه و ضلع دقوه و صک مزقوه .

امیرالمونین علیه السلام در قنوت نمازچنین دعا می کرد : خدایا بخاطر جنینی که سقط کردند و پهلویی که شکستند و سندی که پاره کردند آنان را لعنت کن .

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این است
ای کاش در سوخته مسمار نداشت

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387;ساعت 18:50;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 



از امام صادق، عليه السلام، روايت شده كه فرمودند:
هر كس چهل روز صبح هنگام،
دعاى عهد را بخواند از ياران قائم ما است و اگر قبل از ظهور آن حضرت از دنيا برود خداوند او را در زمان ظهور از قبر بيرون مى آورد كه در خدمت حضرت باشد. خداوند به هر كلمه اى از اين دعا هزار حسنه عطا فرمايد و هزار گناه محو مى نمايد.

بسم الله الرحمن الرحيم 

 

اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ، وَ رَبَّ الْكُرْسِىِّ الرَّفيعِ، وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْإِنْجيلِ

وَالزَّبُورِ، وَ رَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ، وَالْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ

اَللّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ بوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيُّومُ، أَسْأَلُكَ

بِاسْمِكَ الَّذى أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَ بِاسْمِكَ الَّذى يَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ، يا حَيّاً

قَبْلَ كُلِّ حَىٍّ، وَ يا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَىٍّ، وَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ، يا مُحْيِىَ الْمَوْتى، وَ مُميتَ الْأَحْياءِ، يا حَىُّ

 لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ.


بارخدايا؛ اي پروردگار نور بزرگ و پروردگار جايگاه بلند و ربّ درياي جوشان و فرو فرستنده تورات و انجيل و زبور و پروردگار ساية خشک و باد گرم و نازل کنندة قرآن بزرگ و پروردگار فرشتگان مقرّب و پيامبران و رسولان. خداوندا از تو تقاضا دارم به آبروي کريمانه و به نور وجه نور افشانت و سروري ديرينه­ات. اي زندة و پاينده؛ از تو خواهانم به آن نامي که زمين و آسمان به آن تابنده گردند و به آن نامي که اولين و آخرين به آن، بِه و اصلاح شوند. اي زندة قبل از هر زنده­اي. اي زندة پس از هر زنده­اي. اي زنده­ در آن زماني که هيچ زنده­اي نيست. اي زنده کنندة مردگان و ميرانندة زنده­ها. اي زنده­اي که معبود حقّي جز او نيست.


اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقائِمَ بِأَمْرِكَ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ الطّاهِرينَ، عَنْ

جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغارِبِها، سَهْلِها وَ جَبَلِها، وَ بَرِّها وَ بَحْرِها، وَ عَنّى وَ

عَنْ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ، وَ مِدادَ كَلِماتِهِ، وَ ما أَحْصاهُ عِلْمُهُ، وَ أَحاطَ بِهِ كِتابُهُ. أَللّهُمِّ

إِنّى أُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَوْمى هذا، وَ ما عِشْتُ مِنْ أَيّامى عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى، لا أَحُولُ

 عَنْها، وَ لا أَزُولُ أَبَداً. اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، وَالذّابّينَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ فى قَضاءِ

حَوائِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسّابِقينَ إِلى إِرادَتِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.


خداوندا برسان به مولايمان؛ امامِ هادي مهدي قائم به امرت «که صلوات خدا بر او و پدران پاکش باد» از تمام زنها و مردان با ايمان، در مشارق و مغارب زمين؛ اعمّ از باديه و کوه و بيابان و دريا و هم از من و پدر و مادرم. از صلوات به وزن عرش خداوند و کشش کلماتش و آنچه آمار نمايد علمش و فراگيرد کتابش. خداوندا من با او در امروز صبح و تا روزگاري که زنده­ام؛ تازه مي نمايم پيمان و عهد و بيعت او را در گردنم. و هرگز از آن برنگردم و از آن دست نکشم. خدايا مرا از ياران و کمک کاران و دفاع کنندگان از او قرار ده و مرا از شتاب کنندگان بسوي او، در بر آوردن حاجاتش بگمار و همچنين در فرمانبري از فرامين او، حمايت کنندگان از او، پيشگامان در انجام ارادة او، و شهادت طلبان در رکابش قرار ده.


اَللّهُمَّ إِنْ حالَ بَيْنى وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً، فَأَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً

كَفَنى، شاهِراً سَيْفى، مُجَرِّداً قَناتى، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعى فِى­الْحاضِرِ وَالْبادى. اَللّهُمَّ أَرِنِى­ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ

وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَاكْحَُلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ مِنّى إِلَيْهِ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ، وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ،

وَاسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ، وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ، وَاشْدُدْ أَزْرَهُ، وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ أَحْىِ بِهِ عِبادَكَ، فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ

 قَوْلُكَ الْحَقُّ: ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النّاسِ، فَأَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَابْنَ بِنْتِ

نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِك


خداوندا؛ اگر بين من و زمان ظهور آن حضرت، مرگ حايل گرديد؛ چنانکه آن را بر بندگانت حتمي نموده و مقرّر داشتي. مرا در حاليکه کفن به کمر بسته و شمشير کشيده و نيزه افراشته­ام؛ از قبر بيرون آور. من در آن حالت، دعوت آن داعي را اجابت نمايم که، گستره دعوت او شهري و باديه نشين را در بر مي­گيرد. خداوندا به من نشان بده آن چهرة ارجمند و آن پيشاني درخشان و پسنديده را. و چشمم را به ديدارش سرمه بکش که نصيب من شود. و در فرج او تعجيل نما و ظهورش را آسان گير و راهش را وسيع نما و مرا نيز سالک آن راه کن. امر او را نافذ؛ پشت او را محکم نما. خدايا سرزمينهايت را به وسيلة او آباد، و بندگانت را به او زنده گردان. زيرا تو به حقّ گفتي: ظاهر شده فساد، در بيابان و دريا به خاطر آنچه مردم انجام مي­دهند. خداوندا ظاهر نما وليت و زادة دختر پيامبرت را بر ما. همانکه هم­نام پيامبرت است. 


حَتّى لا يَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ، وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ وَ

ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ، وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ، وَ مُشَيِّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ

 دينِكَ، وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدينَ، اَللّهُمَّ وَ سُرَّ

نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْيَتِهِ، وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ ، اللّهُمَّ اكْشِفْ

 هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً، بِرَحْمَتِكَ يا

أَرْحَمَ الرّاحِمينَ. سپس سه مرتبه دست بر ران راست خود زده، در هر دفعه مي گويي: اَلْعَجَلَ،

اَلْعَجَلَ؛ يا مَولاي يا صاحِبَ الزَّمانِ


تا آنکه دست نيابد بر باطلي؛ مگر آنکه آن را از هم بدرّد و حقّ را پابرجا و محقق سازد. خداوندا او را پناهگاه بندگان ستم ديده ات و ياور آن کسي که ياري جز تو نيابد، قرار ده. او را تازه کنندة احکام تعطيل شده از قرآنت و استوار سازندة اعلام دينت و روشهاي پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد قرار ده. خداوندا او را از آنهايي قرار ده که از شرّ يورش ظالمان نگاه داري کرده اي. معبودا پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد را به ديدار او و هرکس که پيرو اوست بر دعوتش، شاد نما و بر بيچارگي ما پس از او ترحم آور. خداوندا گرفتاري و آشفتگي اين امتّ را بحضور او برطرف نما و در ظهورش تعجيل کن. زيرا کافران و منکران آن را دور دانند و ما آن را نزديک مي بينيم. به رحمت تو اي بهترين رحم کنندگان.

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387;ساعت 19:47;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

کی شود بااو پای سفره هفت سین باشیم

که یک سین مااوباشد چراکه سید است

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387;ساعت 20:22;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

دلم بین امید و ناامیدی

می زند پرسه،می کند فریاد ، می شود خسته

مرا تنها تو نگذاری

مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت

تو میدانی

و میدانی که من بی تو و مهر تو می میرم

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387;ساعت 20:16;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان;