تبليغاتX
عاشق منتظر s
 

عاشق منتظر

یااباصالح المهدی ادرکنی





رسول اكرم (ص) فرمودند:در آخرالزمان نگه داشتن ايمان براي يك مومن از نگه داشتن گوي اتشين در دست هم سخت تر است . (نقل به مضمون)
خيلي وقت است که اگر بخواهي باحجاب باشي بايد منتظر نگاههاي تحقير آميز هم باشي
خيلي وقت است که اگر بخواهي از حق دفاع کني به تو پوز خند مي زنند
خيلي وقت است که اگر بخواهي امر به معروف کني توي سرت مي زنند که اين حرفها خرافات است
خيلي وقت است که اگر بخواهي نهي از منکر کني بايد تحمل نگاههاي عصبي و فحشهايش را هم داشته باشي
خيلي وقت است اگر بخواهي از خدا و خوبي ها بگويي مي گويند: چه ريا کاري و بي معني
خيلي وقت است که اگر بخواهي دينت را حفظ کني گويي آتشي بر کف دست داري
خيلي وقت است که اشکهاي حضرت زهرا سلام الله عليها فراموش شده اند
خيلي وقت است آه اميرالمومنين (ع) ديگر بي معنا شده است
خيلي وقت است کسي را که بخواهد از مظلومترين فرد عالم فرزند ياس کبود بقيع بگويد خرافاتي مي نامند
خيلي وقت است که جغدهاي شوم شب در کمين ياس هاي پاک عصمتند
ياسهايي که تنها گناهشان اين است که مي خواهند پاک بمانند
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386;ساعت 19:26;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
قال ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع)

امام مثل خورشیدی است درخشان که؛

-          نورش عالم و عالمیان را فرا می گیرد؛و

-          خودش در افق است به گونه ای که؛

-          نه دست به او می رسد و نه چشم می تواند او را ببیند.

 

امام ماه شب چهارده است؛و

-          چراغی فروزان؛ و

-          نوری است که بر افق می تابد؛

-          ستاره ایست راهنما در تاریکیهای شب تار؛ و

-          راهنمائی در رهگذر شهر ها و کویر ها و گرداب دریا ها.

 

امام آب گوارای (زمان) تشنگی است؛ و

-          راهنمائی است بسوی هدایت؛ و

-          نجاتبخش است از هلاکت و گمراهی.

 

امام مشعلی است فروزان بر فراز بلندی؛ و

-          گرما بخش سرمازدگان؛ و

-          راهنمای مهلکه هاست،

-          هرکه از او جدا شود هلاک شود.

-           

امام ابر پر بارش است؛ و

-          باران شتابنده؛ و

-          حورشیدی است فروزندهريال

-          آسمانی است که سایه می افکند؛

 

امام زمینی است صاف و هموار؛

-          چشمه ای است جوشان؛ و

-          برکه ی آبی است(در بیابان خشک و بی آب و علف)؛و

-          گلستانی است روح بخش

 

امام همدمی است مهربان؛

-          پدری است رئوف و مهربان؛

-          برادری است که نیمه ی انسان(1) است؛

-          مادر ی نیکو کار و دلسوز به کودک؛ و

-          پناه بندگان در گرفتاریهای سخت است

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386;ساعت 19:9;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

روایت است که شب، هور چون نمی تابد

و شب بهانه برای سحر نمی یابد

و بعد خفتن خلق مه که می تابد

امام عصر(عج) دعا میکند، نمی خوابد

درست نیست که اشک از دو دیده اش بارد

دعا کند سر انگشتها فرا دارد

غم من و تو به قلب شکسته بسپارد

برای بخشش ما سر به خاک بسپارد ...

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386;ساعت 19:8;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
آسمان مبار امشب    

من به جایت تا بی نهایت گریه کرده ام

هو المعبود

سلام خدای خوب و مهربونم . سلام مونس همیشگی ام . سلام  تکیه گاهم .سلام معبودم . سلام پروردگارم .سلام نور دلم . سلام صبورم .سلام  بهترینم .

 قشنگ ترین سلام ها  رو به تو تقدیم می کنم . ای که هیشه جوابم رو میدی ! همیشه نامه هامو می خونی . خودت میدونی خیلی دوست دارم ولی منم از تکرار کردنش لذت می برم .

سالهاست که برات می نویسم .ولی اولین باره که تو اینترنت می نویسم . تا حالا خودم بودم و خودت ! ولی شاید از این به بعد بقیه  بنده هات بخوننش ! کمکم کن که خوب بنویسم . خدایی که همیشه کمکم کردی .

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386;ساعت 18:52;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
((درد))

دلم تنگ و تنم خسته،از اين دنيا وانفسا

چه گويم با که گويم راز٬در اشوب جان فرسا

دلم تنگ است و حيرانم ز بازی های اين گيتی

که می گردم٬نمی جويم دليل زنده بودن را

درون سينه ام خشکيد گل شادی و ازادی

چه گويم با که گويم من٬ اسارتهای دنيا را

با  که گويم من اسارتهای  دنيا را  

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386;ساعت 18:45;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

تا که چشمم با دو چشم بی ریا شد آشنا

قلب آشفته ز سینه زد صدا

این همان چشمی که اشکم بی امان

گر ببیند چشم پاکش می شود سیلی روان

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386;ساعت 18:44;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
دنبال گمشده ام

خانه اي ساخته ايم 

 

               سايبانش،همه عشــق

 

زير پا فرش غرور

 

          و حصارش همه تكرار صفا

 

ما در اين جمع لطيف

 

          لطف و ديدار تو را ميطلبيم

           

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386;ساعت 18:41;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

بیا تا جان ما گردد فدایت

                 مکن محروم ما را از لقایت

                                 یقین دارم تو سلطان جهانی

                                                       نرانی از دردت هرگز گدایت

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386;ساعت 18:21;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى، شب وصال محمد

آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع، در ظلال محمد

عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر، مجال محمد

و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند، بلال محمد

همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش خواب نمى ‏گيرد از خيال محمد

«سعدى‏» اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386;ساعت 18:50;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

ای واژه های مهربان! چگونه می خواهید شعف دل را واگویه کنید؟ مهربان ترین فرشته خاکی می آید و دل کائنات نزدیک است از شوق قالب تهی کند. او از حق آمده و به حق برانگیخته شده است. ابتدا و انتهایش رنگ خدایی دارد. آفتاب جهان فروز و عالم تاب توحید است که برف ظلم را آب می کند و نوید بهار می دهد. قلب عالم امکان است. جریده هستی است. افلاکی ترین فرشته خاکی است. پادشاه لولاک است. مصطفی است. برگزیده حق است. نامش بلند و دینش پاینده!

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386;ساعت 18:44;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
از امام علي (ع) :

مراقب افكارت باش كه گفتارت مي‌شود .

مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي‌شود .

مراقب رفتارت باش كه عادتت مي‌شود .

مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي‌شود .

مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي‌شود .

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386;ساعت 18:39;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
دلم به بوی تو آغشته است
 

دلم به بوی تو آغشته است

 

سپیده دمان

 

  کلمات سرگردان برمی خیزند و

  

                       خواب آلوده ی دهان مرا می جویند

 

                                                          تا از تو سخن بگویم.

 

کجای جهان رفته ای

 

نشان قدمهایت ، چون دان پرندگـان

 

همه سویی ریخته است.

 

باز نمیگردی می دانـم

 

و شعر ، چون گنجشک بخارآلودی ، بر بام زمستانی

 

به پاره یخی بدل خواهد شد.

 

حکایت بارانی بی امان است

 

اینگونه که من

 

            دوستـت می دارم.

 

شوریده وار و پریشان باریدن

 

بر خزه ها و خیـزاب ها

 

به بیراهه و راه ها تاختن

 

بی تاب ، بی قـرار

 

دریایی جستـن

 

و به سنگ چینِ باغ بسته دری سر نهادن

 

و تو را به یـاد آوردن

 

چون خونی در دل که همواره فراموش می شود

 

حکایت بارانی بیقرار است

 

اینگونه که من

  

            دوستـت می دارم.      

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386;ساعت 18:38;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
اَیـــْـنَ الطالِبـــُــــــ بــِــــدَمِ المَقتـــُـولِ بِکربَــــلا
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386;ساعت 18:36;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
 خدایامن از تو میخواهم به بحق ان  رحمتت که همه چیز را فراگرفته و ان

 نیرویت که همه چیز را بوسیله ان مقهورخود کردی و همه چیز در برابر

 ان خاضع وهمه در برابر ان خار است و به جبروتت که بوسیله ان بر هر

چیز چیره گشتی  به عزتت که چیزی در برابر ان نایستد و به ان عظمتت که فراگرفته همه

چیز را و تسلطت بر همه برتری یافته و به ذات پاکت که پس از نابودی هر چیز باقی است

..................ای نور ای منزه از هر عیب ای اغاز موجودات و ای اخرین پایان

خدایامن بسویت نزدیک میشوم

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386;ساعت 18:16;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386;ساعت 20:51;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386;ساعت 20:50;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386;ساعت 20:45;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !

همه اندیشه ام اندیشه فرداست ،

وجودم از تمنای تو سرشار است ،

زمان در بستر شب خواب و بیدار است ،

هوا آرام شب خاموش راه آاسمان ها باز ...

خیالم چون کبوتر های وحشی می کند پرواز...

رود آنجا که می بافندکولی های جادو گیسوی شب را

همان جا ، که شب ها در دواق کهکشان ها عود می سوزند

همان جاها ، که اختر ها به بام قصرها ، مشعل می افزوند

همان جاها ، گه رهبانان معبد های ظلمت نیل می سایند

همان جاها ، که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه خواب من بسته است  

همین فردا که روی پرده ی پندار من پرواست

همین فردا که ما را روز دیدار است

همین فردا که که ما را روز آغوش و نوازش ها است !

همین فردا ، همین فردا ...

... من امشب تا سحر خوابن نخواهد برد !

زمان در بستر شب خواب و بیدار است ،

سیاهی تار می بندد ،

چراغ ماه لرزان ، از نسیم سرد پاییز است ؛

دل بی تاب و بی آرام من؛ از شوق لبریز است ؛

به هر سو چشم من رو می کند فرداست !

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند ...

... من آنجا چشم در راه توام ؛ ناگاه :

تو را از دور می بینم که می آیی ؛

تو را از دور می بینم که می خندی ،

تو را از دور می بینم که می خندی و می آیی ،

... نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

تو را در بازوان خویش خواهم دید !

سر شک اشتیاقم شبنمگلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسّم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید !

و گر بختم کند یاری ،

در آغوش تو ...

...  ای افسوس !

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

هوا آرام ؛ شب خاموش ؛ راه آسمان ها باز

زمان در بستر شب خواب و بیدار است ... .

                                               آ...

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386;ساعت 20:37;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

خـدایـا میـتـوان تـرک جــان کـــرد        ولی نمیشود ترکه یاره مهربان کرد

مـن ایـنجا دلــبر اینجا من مسـافر     سـفر بـی دلـبرم کی مـیـتـوان کـرد

 

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 

 

 

من از عشق نمی گویم
من از راز غریب عشق جیزی نمی گویم
سخن از اسارت
از تنهائی یا عشق
نوگل بشکفته
من از تو می گویم
من از بوی تو
مدتیست مستم
من از بوی تو می گویم
چشمان تو سحرانگیز
مدتیست من اسیرم
من از چشمان تو می گویم
عشق؟
من از پرستش می گویم
من از عشق من از راز غریب عشق
مدتیست نمی گویم

 

 

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد

.. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد

 .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد

.. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386;ساعت 20:27;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان; 
  یااباصالح المهدی ادرکنی

جهان تورامی جوید

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386;ساعت 18:19;  توسط مهدی یوسف زاده ازنهبندان;